قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3733

تاريخ الفي ( فارسى )

مداخل شهر را پر از سپاه سلطان ديدند . ناچار عنان به رودخانهء آنجا گردانيده خود را با اسب و سلاح در آب انداختند . چون اهالى قلعهء علىآباد مشاهده نمودند شروع در جنگ كردند . و سپاه اسلام قدم اقدام پيش نهاده و اهالى قلعه را به ضرب تير ديده‌دوز و ناوك جگرسوز عاجز و مضطرب كردند ، تا آنكه روز ديگر طلب امان كردند . سلطان ملتمس ايشان را مبذول داشت و سپاه سلطان در ولايت گرجستان پراكنده شده هرجا كه گرجى [ ى ] مىيافتند به دوزخش مىفرستادند ، تا آنكه جميع قلاع و دهات كه در حدود تفليس بود مسخّر سپاه اسلام گشتند و غنايم بيشمار به دست لشكر اسلام افتاد « 1 » . و سلطان به تفليس درآمده جميع كليساها و كنشت‌هاى آن شهر را كه به تكلّف هرچه تمام‌تر ساخته بودند ، ويران ساخته به جاى آنها صوامع و مساجد بنياد نهاد . و در اين اثنا خبر رسيد كه براق حاجب از كرمان به عزم استخلاص عراق روان شده متوجّه آن صوب است . سلطان چون اين خبر شنيد ، بىتوقّف از گرجستان مانند برق لامع روى به عراق نهاده چون باد عرصهء خاك را مىپيمود و در راه‌ها لشكر از او باز مىماند ، تا آنكه روز هفدهم از تفليس خود را به حدود كرمان رسانيد و از بيست هزار كس سيصد سوار به او رسيدند . براق حاجب چون آوازهء سلطان بشنيد بسيار مضطرب و پريشان‌حال گرديده غير از پيشكش فرستادن و ملايمت كردن چاره‌اى ديگر نديد . بنابراين ، جماعتى را از اعيان با تحف و هداياى [ 238 الف ] بسيار به خدمت سلطان فرستاد و اظهار اطاعت و فرمانبردارى نمود . سلطان از آنجا عزيمت اصفهان منعطف داشته روزى چند در آنجا به عيش و عشرت گذرانيد . بزرگان عراق همه روى به درگاه او نهاده به شرف بساط بوسى مشرّف شدند . كمال الدّين اسماعيل اين قصيده را در آن ايّام در مدح سلطان انشا فرمود : بسيط روى زمين بازگشت آبادان * به يمن سير سپاه « 2 » خدايگان جهان كنند تهنيت يكديگر همى « 3 » به حيات * بقيّتى كه ز انسان « 4 » بماند و از حيوان ز باغ سلطنت اين يك « 5 » نهال سر بكشيد * كه برگ او همه عدل است و بار او احسان جلال دولت و دين منكبرنى ، آن شاهى * كه ايزدش به سزا كرد بر جهان سلطان زهى معارج قدرت « 6 » وراى طور كمال * زهى معانى خوبت برون ز حصر بيان « 7 » ز بازوى تو قوى گشت بازوى اسلام * كه از تصادم كفّار گشته بد ويران

--> ( 1 ) . بدين طريق تفليس پس از گذشت يك قرن دوباره به دست مسلمانان افتاد . با مقايسه با سلجوقيان كه در اوج قدرت بارها از تصرّف آن عاجز ماندند ، سلطان جلال الدّين به سهولت در هشتم ربيع الأول 623 بر اين مهمّ فايق آمد . ( 2 ) . م : به يمن سايهء چتر ؛ ق ، ش : به يمن چتر سپاه . ( 3 ) . متن : همين . ( 4 ) . متن : بقيتى كه از ايشان . ( 5 ) . متن : آن يك . ( 6 ) . متن : مكارم قدرت . ( 7 ) . متن : زهى معالى جاهت برون زحدّ ميان .